|
دل نوشته هاي سيد اميرحسين ميرحسيني |
تقديم به مولي الموحدين،يعسوب الدين،امام المتقين حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب :
چرا با خويش درگيرم زمين گيرم از اين تكرارها دل سيرِ دل سيرم به پاي واژه ميميرم قلم در دست ميگيرم
درون سينهام آه است به پيش پاي من چاه است زمين گويي كه گمراه است تو يوسف شو، خدا همراهِ همراه است قلم بردار اينجا اول راه است
تو روشن كن حقيقت را بخوان از نو طريقت را كمي بنگر شريعت را و نيّت را پس از آن باز كن آري وصيّت را
چه روزي، روز ايمان بود هوايش گرم و سوزان بود بيابان بود تمام خلق حيران بود نوشته دوست و دشمن كه بعد عيد قربان بود نمايان بود
تمام بارها بسته تمام حاجيان خسته نشسته روي مركب يا پياده راه پيوسته
زمين عريان عريان است به لبها ذكر قرآن است زمانِ شور و ايمان است گمانم حج اكبر در بيابان است
كه ناگه آسمان غريد زمين در اوج تشنه بودنش خنديد نميگنجيد اين شادي ميان دشت سوزان باد هم رقصيد تمام سنگ ها لغزيد
چه گشته آسمان گويا زمين آمد و يا خورشيد با مَه همنشين آمد پيمبر بود بين راه كه جبريل امين آمد
بگو كه حاجيان رفته برگردند
و دستور خدايي زود اجرا شد به پيش خلق يك منبر مهيّا شد غوغا شد هر كس از كس ديگر كنار خويش ميپرسيد چه گشته اين چنين هنگامه برپا شد
چه مي خواهد بگوید خاتم پيغمبران است او جان است او تمام علت ايجاد هر كون و مكان است او عيان است او امين و راستگو، اميد هر پير و جوان است او
تمام چشم ها سوي پيمبر بود پيمبر روي منبر بود زمين و هم زمان در دست رهبر بود محشر بود سخن از حرف داور بود
زنگ اشتران آرام تمام گوش ها تيز و تمام هوش ها هم رام تا كه بشنوند پيغام
چنين فرمود پيغمبر پيام آورده از داور به جبريل امين گفته بگويم، كيست بعد من، براي امتم رهبر
نما رسوا تو بد كين را بخوان از نو تو آيين را بُكُن اينك تو كامل اي رسول خاتمم دين را
و حالا نوبت آن است اي مردم، بگويم مرد اين جا كيست نامش چيست به قرآن محمد بين تان حتي شبيهاش نيست
تمام عمر يارم بود قرارم بود انيس و غم گسارم بود به وقت سختي جانكاه، تنها او كنارم بود
لحنش لحن قران است اگر من روح، او جان است مردِ مرد ميدان است ايمان است ياسين است فرقان است مدحش سوره توحيد و انسان است
اي مردم كسي كه با تمام خستگي، مانده بدي از خويشتن رانده كسي كه روز اول تا زبان بگشوده قبل از من تمام آيههاي مؤمنون خوانده
قبولي صلات است او حيات است او ممات است او تمام دلخوشي كائنات است او
خدا فرموده با من احترامش كن سلامش كن بيا امروز حق را آشكارا كن تمامش كن پس از خطبه به پيش چشم اين مردم امامش كن
تمام چشم ها چرخيد سينهها لرزيد كيست اين خورشيد ، بيترديد تمام چشم ها يك نقطه را مي ديد
ببين كه شور ميآيد كليم از طور ميآيد سپاه نور ميآيد نه دقت كن علي از دور ميآيد
پيمبر برد بالاتر دو دست ساقي كوثر كه مردم بيشتر بهتر تماشايش كنند و يادشان باشد كه شد رهبر فقط در پيش خاتم يك نفر بالاست آري حضرت حيدر
پس از آن مصطفي فرمود حُبش حُبِ دادار است نفياش آتش نار است خوشبخت است هر كس با علي يار است غم خوار است
وصيم در زمين است او نه قرآن مبين است او ولّي مسلمين است او پس از من آي اي مردم امير المؤمنين است او
و مردم آمدند يك يك به حيدر تهنيت گفتند به پيشش اشك ها سفتند و جمعي گوشهاي رفتند و با كينه درون جهل خود خفتند
و بعد از بيعتي صوري نمودند از علي دوري و پيش خويشتن گفتند كه مولا مي شود آخر اسير درد مهجوري و در دل كاشتند تخم حسد از شدت كوري [ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 9:41 ] [ سیدامیرحسین میرحسینی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |