تبليغاتX
" سید امیر حسین میرحسینی" :: #یا ابوالفضل ای تمام هستیم#من به عشق تو فقط شاعر شدم#
" سید امیر حسین میرحسینی"
#یا ابوالفضل ای تمام هستیم#من به عشق تو فقط شاعر شدم#
تقدیم به مادرم بانوی بی نشان 
یک زن که زخم های دلش بو گرفته بود

صدطفل شیر خوار به بازو گرفته بود

از گونه های عاطفه اش درد میچکید

حتی برای آیینه هم رو گرفته بود

در پشت انتظار نگاهش دری نبود

با ازدحام پنجره ها خو گرفته بود

وقت رکوع چادر وسجاده ای نداشت

از فرط درد دست به زانو  گرفته بود

کشتی اعتقاد دلش ناخدا نداشت

در ساحلی بلد زده پهلو گرفته بود

زن رفت دختر آمد و تکرار این حدیث

یک زن که زخمهای دلش بو گرفته بود

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:19
 
توقع نداشته باش که بنویسم

 واژه از  یادم رفته

  ومن تنها چیزی که میتوانم اینروزها به تو هدیه کنم

کاغذی است سپید

 که پر است از شعرهای نگفته

 راستی حالا که من از ملال گوشه ای لال افتاده ام

 تو برایم بخوان

 تو برایم بنویس

....

...

..

.

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:36
اولین سال تولد وبلاگم 
1 2 3 ...شروع 

 

امدیم.

شاید برای دوستان

.شاید به خاطر دلمان

. شاید.....                                                    

نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:44

چه زود دیر شد

 فکر نمیکردم به این سرعت بگذرد

هرچند بار ها گذر زمان را احساس کرده بودم

دلم گرفته

  نه نوشتن آرامم میکند ونه آرام نشستن

من مانده ام وهزار حرف نگفته

 روزی محکوم به عشقمو روزی محکوم به جهالت

 روزی محکوم به ساده نویسی وروزی محکوم به فلسفه بافی

روزی مرا تشویق میکنند وروزی تکذیب

 ومن بین این روز ها مانده ام

شاید تمام شوم

نه باید تمام شوم خیلی خسته ام

خسته خسته خسته

 

از این دل بیقرار هم خسته شدم

از دلبری نگار هم خسته شدم

تکرار غریبی است شروع هر سال

چه زود از این بهار هم خسته شدم

گفتند کمی عاشقی و دل دادن

از این دل بی بخار هم خسته شدم

گفتند کمی گذشتن وگم گشتن

از رفتن واز فرار هم خسته شدم

گفتند کمی شعر سرودن اما

 از شاعری وشعار هم خسته شدم

عالم پر مکر است و جفاو حیله

از مردم این دیار هم خسته شدم

این جمعه دوباره ندبه ات می آیم

 هرچند از این قرار هم خسته شدم

بگذار بهم خورد ردیف غزلم

 از این دل پر غبار هم خسته شدی

 

ای کاش من هم مثل سید جواد عزیزم میرفتم

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:44
هدیه از مجنونم 
بدون هیچ گونه دخالتی شعری که در نظرات دوستان بود را در صفحه اصلی  به نمایش میگذارم

سلام
این شعر تقدیم شما از علیرضا قزوه .[اگه خواستید نمایش عمومی بزارید

بعد از تو به سایه ی ما تیر می زدند
زخم زبان به بغض گلو گیر می زدند
پیشانی تمامی شان داغ سجده داشت
آنان که خیمه گاه مرا تیر می زدند
این مردمان غریبه نبودند , ای پدر
دیروز در رکاب تو شمشیر می زدند
غوغای خسته بود که با تیغ آبدار
آتش به جان کودک بی شیر می زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته , تیغ به تقصیر می زدند
در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان
بر عشق , چارمرتبه تکبیر می زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سینه زن
هم ماه و سال بعد تو زنجیر می زدند

موفق باشید 

 فزستنده: عزیز دلم مجنون

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 13:42
برای شهادت بانوی مهربان وکریمم حضرت معصومه س 

غرق در افکار بودم بی قرار

از دو چشمم موج می زد انتظار

 با خودم گفتم عجب دنیا بد است

هر که اهل عشق باشد مر تد است 

چون میسر نیست مارا کام او

تا به کی دل خوش کنم با نام او

با که حرف خویش را نجوا کنم

قبر لیلی را کجا پیدا کنم

کاش از قلبم به قبرش راه داشت 

 کاش زهرا س هم زیارتگاه داشت

 زین همه شادی  وعشرت ها چه سود

کاش قبر مادرم مخفی نبود

ناگهان ازسوی حق آمد پیام

 می دهم بر درد هایت التیام

قبر زهرا گر چه از دیده گم است

بارگاه با شکوهش در قم است

ای که گفتی مادرت مظلومه است

حضرت زهرا همان معصومه س است

با خودت هر گاه تنها میشوی

 خسته ودلتنگ زهراس میشوی

قم برو که خانه ی عشق همه است

صاحب آن خانه بی بی فاطمه س است

چون که تو عرض ارادت کرده ای

 قبر زهرا را زیارت کرده ای

خاک او مانند خاک علقمه است

هم حسین وهم رضا هم فاطمه س است

این مکان موعود هر هم عهدی است

زائر ثابت در اینجا مهدی ع است

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 14:25
 

Amir.baeshgh   ایدی من

 
|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:52
هفت سین اهورایی بهار 
عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود

گاهی تمام من به تو تبدیل میشود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو

 از انتظار پنجره تجلیل میشود

تا کی سکوت وخلوت این کوچه های شهر

بر زخمهای حنجره تحمیل میشود

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش

امسال هم بدون تو تحویل میشود

بی شک به پاس ناز غزلهای  چشم تو

بازار وزن وقافیه تعطیل میشود

یک سین کم گذاشته ام روی سفره ام

این سفره با سلام تو تکمیل میشود

 

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 2:13
 
دم اونایی گرم که تو خونه تکونی دلشون مارو از  خونه بیرون ننداختن
|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:47
Amir.ba eshgh آیدی من 

چراغان کرده ای ویرانه را ای ماه دلجویم

قدم بگذار برچشمم رهت با اشک می شویم

توانی نیست در پایم که پیش پات بر خیزم

ز بس آزار دیدم ای پدر سست است زانویم

کنون فهمیده ام بابا چرا زهرام میخواندی

نفس چون میکشم خون میچکد از زخم پهلویم

سه ساله نیستم آری زمانه اینچنینم کرد

کمانی قد وگیسویم سپید و ارغوان رویم

 فراموشم شده دیگر چگونه راه رفتن را

کمک از عمه میخواهم که گیرد زیر بازویم

چه آمد بر سرم باشد برای فرصتی دیگر

نمیگویم چه شد بابا ولی آنقدر میگویم

میان راه خصمت آنچنان این خسته را می برد

که مشتش بود پر از تارهای خونی مویم

مبر بابا مرا زینجا زحرف خویش بر گشتم

به پیش عمه میمانم که تنها همدم اویم

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 22:18
ارتباط با شما 

Amir.baeshgh   ایدی من

|+|
نوشته شده توسط سید امیر حسین میرحسینی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 22:6